بخارای من ایل من

کوچی انصاری

قصه پريان
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦  

درسال۲۵۰پیش ازمیلاددرچین باستان شاهزاده ی منطقه ی -تینگ زدا-

آماده تاج گذاری می شدامابنا به قانون اول باید ازدواج میکردازانجاکه همسروی

ملکه ی آینده می شدباید دختری پیدامیکردتابتواندکاملا به اواطمینان کند

تصمیم گرفت تمام دختران منطقه را دعوت کندودختری راکه شایسته

ازدواج با امپراتورباشد انتخاب کند

خانم پیری که سالهادرقصرخدمت کرده بودماجراراشنیدوبه شدت غمگین شد

دختراومخفیانه عاشق شاهزاده شده بود

وقتی به خانه برگشت ماجرارا به دخترش گفت تعجب کرد!

چراکه دخترگفت اوهم به میهمانی خواهدرفت

خانم پیربااندوه گفت دخترم آنجا میخواهی چه کنی؟ آنجا فقط زیباترین وثروتمندترین

دختران دربارحضوردارنداین فکرراازسرت بیرون کن میدانم رنج میکشی امارنج رابه

جنون تبدیل نکن!

دخترپاسخ داد:مادرعزیزم نه رنج می برم نه دیوانه ام میدانم هرگزمرا انتخاب نمیکند

امااین فرصتی است که دست کم یکبار شاهزاده راازنزدیک ببینم

این خوشحالم میکند

<<میدانم سرنوشتم چیزی دیگری است>>

شب وقتی دختر به قصررسیدزیباترین دختران بازیباترین لباسهاوجواهرات آنجابودند

وهمه کارمیکردندتاشاهزاده آنهاراانتخاب کند

شاهزاده شرایط انتخاب رااعلام کرد

>>به هریک ازشما دانه ای میدهم کسی که بتوانددرعرض شش ماه زیباترین گل را

برای من بیاوردملکه آینده چین میشود<<

دختردانه راگرفت درگلدانی کاشت وازآنجاکه مهارت کافی نداشت بادقت وبردباری زیاد

به خاک گلدان رسیدزیرا فقط دلش میخواست زیبایی گل به اندازه عشقش باشد

وبه نتیجه کاراهمیت نمیداد

سه ما گذشت وهیچ گلی سبز نشد..

دخترهرچیزی امتحان کردباکشاورزان وکارگرهاصحبت کرد

راههای مختلف گلکاری رابه وی آموختنداما هیچ نتیجه نداد

هرروزاحساس میکردازرویایش دورترشده اما عشقش مثل قبل زنده مانده بود

سرانجام شش ماه گذشت

وهیچ گلی درگلدانش سبز نشدبااینکه چیزی برای نمایش نداشت

امامیدانست درآن دوران چه قدر زحمت کشیده

بنابراین بامادرش صحبت کردکه بگذاردروزوساعت موعودبه قصربرود

ودردلش میدانست این آخرین ملاقات با معشوق است

==========

روزموعودفرارسید

دخترباگلدان خالی اش منتظرماندودیددختران دیگرنتایج خوبی گرفته اند

وهرکدام گلهای زیبایی به رنگهاوشکلهای مختلف

درگلدانهای خودداشتند

شاهزاده واردشد

******

وهرکدام ازگلدانهارابادقت بررسی کرد

==

وقتی کارتمام شدنتیجه اعلام کرد

دخترخدمتکارهمسرآینده اوبود

همه حاضران اعتراض کردندوگفتندکه شاهزاده درست همان کسی راانتخاب کرده که درگلدانش هیچ گلی سبزنشده

شاهزاده باخونسردی دلیل انتخابش توضیح داد:

این دخترتنهاکسی است که گلی رابه ثمررسانده که اوسزاوارهمسری امپراتور میکند

گل صداقت

همه ی دانه هایی که به شما دادم عقیم بودندامکان نداشت گلی ازآنها

سبزشود!!


کلمات کلیدی: