بخارای من ایل من

کوچی انصاری

خداچه شکلی بودمن...
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٥  

وقتی برادرساچی گابریل به دنیا آمدازپدرومادرش خواست

تابابچه تنهایش بزارند!!

پدرومادرکه میترسیدن اومثل بچه های چهارساله دیگه حسادت

کنه وبخوادنوزادوبکشه اجازه نمیدادن!

اماوقتی درساچی هیچ حس حسادتی ندیدن تصمیم گرفتن

امتحانی بکنندساچی روبانوزادتنهاگذاشتن!!!!

واوراازپشت درنیمه باززیرنظرداشتن ساچی یواش به نوزاد

نزدیک شد روی کودک خم شدوگفت:

بگوخداچه شکلی است من دیگه یادم

رفته!!


     .....................

خب حالاتواین زمونه یکی بمن بگه عشق

چه شکلی بود

من یادم رفته



کلمات کلیدی: