بخارای من ایل من

کوچی انصاری

مشکلی نيست که آسان نشود
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  

جایی درکتا ب پائلوکوئلوخواندم

یک روزمیخواستندبرای صومعه نگهبان یا حالا همان مسئول...هرچی!

مشخص کنندجناب مرشدیاصومعه دار گفت اینجا مشکلی وجود دارد

هرکس بتونه حلش کنه میشه رئیس ونگهبان صومعه

اونوقت یک میزراوسط قرار دادویک گلدانی زیبا وقدیمی روی میز

اشاره کرد مشکل اینه

همه حاضران مات ومهبوت گلدان بودن نقشش رنگش و...قیمتش

به هرحال یکی بلند شد گلدان رو برداشت زدزمین وشکست

صومعه داراون جوان رانگهبان صومعه اعلام کرد

همه تعجب کردن !ولی او گلدان راشکست

آره مشکل گلدان بود مشکل هرچه بزرگ باشه باید ازمیان بره

هرچقدرعزیزوگران قیمت بایدنابود بشه

دوست ناباب همسرویامعشوقه بی وفا

آره عزیزان خیلی خلاصه وایرونی دندونی که درد میکنه باید کشششششششششید

درختی که سربه خونه همسایه داره باید ازریشه درآورد

یابفرمایش باباطاهر

هرآن باغی که نخلش سر بدربی مدامش باغبون خونیین جگر بی

ببایدکندنش ازبیخ وازبن

اگربارش همه لعل وگهربی

 

عذرمیخوام این شئ هرچه زیبا باشه هرچندگروون باشه

معذرت میخوام حتی زن خونه

باید......

صمدآغاگفت چاره ندارم که

آخه نمیخوام هی کشش بدم سوم راهنمایی که بودیم یا بودید

اگه یادتون باشه درسی بودبنام

سنگ ریزه درکفش داشتن

طرف هی میاورد کف پا هی میغلطتوند گوشه هی پاس میداد هیجده قدم

گاهی زیرانگشت بزرگه گاهی مهمون کوچیکه

درد تاول زخم

وقتی رسید خونه

گیوه هاراکندم کردو...

کفششو درآوردوسنگ وبرد بالای سرش چرخوند

پرتش کرد یه گوشه

حق والانصاف شما بودید چه میکردید بهتر نبود همون اول راه بشینی

سنگریزه رو بیاری بیرون کفشو بپوشی

ادامه بدی

راهتوبرومسافربرگشتنت عذابه

واینم ترانه التماس از قیصر (آلبوم التماس)

تامطلبی دیگربدرود دوستان


کلمات کلیدی: