بخارای من ایل من

کوچی انصاری

قطع رابطه دیپلماتیک عربستان و بحرین با ایران
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٤  

بسم الله الرحمن الرحیم

اول ما خلق الله هو العقل و قال له :ادبر فادبر

در خبرها اومد عربستان و چند کشور بزرگ با ایران قطع رابطه کردند که بعدها من دنبال

اسمشون بودم رو نقشه پیدا کنم هر چه گشتم نبود

با عصبانیت رفتم به مغازه لوازم تحریر سر کوچه و داد و هوار راه انداختم

که چرا سرم کلاه گذاشتی نقشه قلابی به من دادی این وسط بحرین کجاست

جیپوتی کدومه؟!

بیچاره با خونسردی گفت الان وقتش ندارم فردا برات پیدا میکنم بیا ببین

گفتم قبوله ولی روی همین مدل نقشه که به من دادی باید باشه!

گفت حتما روی همین مدل نقشه

به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و هی با خودم و صاحب لوازم تحریر تو

ذهنم دعوا میکردم که درسته من همیشه تو امتحان ریاضی و جغرافی

تجدید میشدم ولی دیگه نقشه که واضحه است سر کی میخوای کلاه بگذاری

صبح بعد از صبحانه دوباره رفتم.گفتم الوعده وفا یالله نشونم بده

با کمال ناباوری علامت زده بود و نشان داد دوباره گیر سه پیچ دادم که نه نقشه من

که از شما خریدم قلابی است گفت عزیز خب اینو ببر دست از سرم بردار ظهر میام

شاید اشتباه میکنی آخه این کشورک ها میکروسکپی هستند!

راست میگفت با کمک هم بحرین را پیدا کردیم ولی علتش این بود یک پشه اون نقطه

خاک برسری کرده بود و کلا محو شده بودوکشور جیپوتی هم صاف رفته بود زیر قاب پونز

عذرخواهی کردم و کلی با هم خندیدیم

اما یاد داستانی افتادم:

روزی سگی و خروسی در خانه ارباب زندگی میکردند خروس تا صبح اذان میگفت

وسگ واق واق میکرد.با خود گفتند چرا باید ما اینجا اسیر باشیم و برای

یک تکه استخوان و نان خورده های سفره تا صبح زحمت بکشیم

چرا خودمان یک آبادی راه نیندازیم و آقایی نکنیم؟!

با این تقکر از خانه ارباب فرار کردند و به قلعه خرابه ای پناه بردند

سگ بیرون خوابید و تا صبح پارس کرد و خروس نیز به روی برجک پرید

و چنان قوقولی قوقویی راه انداخته بود که دشت و دمن به لرزه در آمده بود

چند روز به این منوال گذشت اما از غذا خبری نشد نه ته سفره ای و نه استخوانی

گرسنگی فشار می آورد که ناگهان سگ جستی زد و دم خروس را گرفت

خروس با چابکی از دست سگ فرار کرد و به بالای درختی پرید

سگ گفت کجا در میروی بیا شوخی کردم اما خروس در جوابش گفت:

من با دم کنده میروم ولی بدان تو هم شهر آباد کن نیستی

خندهنیشخندچشمکقهقهه


 
پرورش مرغ و خروس خانگی قرقاول و کبک
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳٩٤  

بسم الله الرحمن الرحیم

از اینجا شروع کنم که چندتایی کفتر و یک جفت کبک داشتم که تو یک قفس یک و نیم در دو متر به ارتفاع دومتر زندگی میکرند تا این که زد به سرمان چندتا مرغ لهستانی و دوتا  سه تا خروس هم خریدم تا اینجا ایرادی نداشت ولی مشکل از اینجا شروع شد که یک جفت قرقاول آمریکایی هم به تعداد ماکیان اضافه شد

این دقیقا آقا خروس و قرقاول من هستند

اما تصمیم گرفتم آشیان را گسترش بدم و سفارش دادیم جوشکاری یک قفس بزرگ

به طول چهار و نیم در سه متر و ارتفاع سه متر براشون مهیا شد

که البته  سقفش هنوز مانده

سطح قفس را بیست سانت از زمین بالاتر گرفتم که دقیقا یک آجر ایستاده زیرش جا میشه و این فاصله را با یک آجر گرفتم و با ملات سیمان محکم کاری کردم

همه این زحمات واسه تخمگذاری کبکها است که از بهمن ماه در طبیعت و اواسط اسفند در اسارت شروع میشه و گزینه دوم تخمگذاری قرقاولهاست

اما هنوز کار نیمه تمام مانده که قرقاول خانم و مرغها شروع به تخم ریزی کردند

فعلا تخمها را جمع کردم تو یک سطل کوچولو و روی یک مقدار آرد قرار دادم و تو یک کمد

در جای خنک و تاریکی نگهداری میکنم حالا تا خدا چی بخواهد تخم بیشتری جمع بشه

که بگذاریم زیر مرغ کرچ یا تو دستگاه جوجه کشی خانگی

الان مشکلی که دارم خروسها با قرقاول نر هنوز آشتی نشدند و بیچاره ترسیده

ولی قصد دارم سقفش را با پلی کربنات بگیرم و داخل قفس خاک ماسه و خاک اره بریزیم تا زیر پاهاشون هم دنج و نرم باشه

منتظر نظرات و دیدگاهها و پیشنهاداتتون هستم تا مقاله بعدی در این رابطه بدرود