بخارای من ایل من

کوچی انصاری

خانه پدری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦  

سلام دوستان

خب بعضی وقتها کسانی هستند که میخوان مطالبی بنویسند فکرمیکنندنه تکراری میشه

ولی من پیشنهادمیکنم بنویسید چون ممکنه بوعلی سینا هم کتاب داشته باشه

ولی من راستش ندیدم یعنی نخوندم ولی شعرهای عباس یمینی شریف وتوکتاب

فارسی خوندم خیلی هم به مطالعه اهمیت میدم تازگی لیست کتابهایی

پیداکردم دویست کتابی یابیشترکه حتماقبل ازمرگ باید خواند

دویست کتاب قبل ازمرگ

واقعا جمله تکان دهنده ی است چرا مرگ آره عزیزان ببیند وقت کم است

وهمه نمیتونن همه کتابها رابخرند یا بخونن پس لطفا بنویسیدشایدمن هرگزکتابیرانبینم ولی

وبلاگ شماروبخونم پس لطفا بنویسید

آنچه میدانید یا خوانده اید بنویسید چون هرکتاب ونوشته به یکبارخواندنش می ارزد

خوب اصل مطلب رافراموش نکنم شاید برای شماهم تازگی نداشته باشه

ولی بالاخره یکی میادومیخونه ودرسی میگیره

قصه سرمسئله پایبندی به آداب وتقالیدی است که منجر به خانه خرابی میشه

همیشه بحث من این بودتا یکی از دوستان اینجوری گفت

مایک نخل توخونه مون داشتیم ومن هم بچه سال وشیطون بودم

همیشه یا سرنخل بودم یا با تیرکمون ازپایین گنجشک میزدم گاهی ریگی ناقابل

ازسردیوارخانه مان تجاوزمیکردومیفتاد خونه همسایه تواین خونه

یه پیرزنوپیرمردزندگی میکردن آی غارغاروبودن

آی هوارسرمون شکست کوزه مان خوردکردی ....

خب معلومه ماهم جیم فنگ میشدیم ولی این جنگ وگریزهمه روزه ادامه داشت

>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<

گاهی باخودم آرزومیکردم کاش پول داشتم این خونه فکسنی را بخرم وازشرشون

خلاص بشم

بالاخره روزموعد فرارسید من بزرگ شده بودم ودوزارهم دوربرم بود

ولی عقده کودکی وآن آرزوهنوززجرم میداد

ازشماچه پنهان خونه راخریدیم وخونه پدری رو هم زدیم تنگش

حالا خربیارباقلا بارکن آغا هرچه کارکرده بودیم فقط خرج شالوده خانه شد

کمی هم مدبالا بودم  میخواستم نوبرش وبسازم بالاخره آنچه درامددرمیاوردم خرج ساخت

وساز این دوتا خونه لکنته شد

شما میگید چی شدهیچی بابا

با خودم گفتم این واسه ما یارنمیشه عاشق وغمخوارنمیشه

کاشکی اینکارونکرده بودم لااقل اگرتوشهرخونه آماده خریده بودم حالا

تومنی دوزارارزش پیداکرده بود

>>>>><<<<<<<<<

دومین قضیه برمیگرده به خودم آره دروغ چرا خودم واخوانه واولاده....

قصه یک وانت تویوتا که میراث پدرمرحوممان بود

هی خرجش کن هی رنگش کن هی تعمیرنه یادگارباباست

نمی فروشیم چشمتون روزبد نبینه مذکرومونث دل به این آهن قراضه خوش کرده بودند

خب گاهگاهی جنگی سردهم پیش میامد این میگفت توبیشترسوارشدی

من میگفتم توکمترخرجش کردی راستیتش فقط واسه کوه صحرا وتفریحات

یک جانبه خوب بود وعیال هم شاکی بودندزیرلب غرولند میکردند

باخودفکرمیکردم خوب چه کنیم حالا همه پاترول سوارند سمند پژو یعنی ما طلسم شدیم؟!!

ازاون دویست کتاب پیش ازمرگ مدد گرفتم حالا چه جور

اونش با من

پائلوکوئلو

نوشته بود شاگردی با استادش دربیابانی میرفتند ازدور کلبه فقیرانه ی را دیدن

شاگرد خواست نظربده استادگفت نه بیا تا تحفص حال کنیم

وعلت فقرراجویا شویم

پیش رفتندوچاق سلامتی کردنددیدن خیلی وضع خرابه لباسها وصله خورده

خونه رنگ ورو پریده پرسیدن منبع درآمد شما چیه گفتند این گاوشیرولبنیات

همین ....

وقتی خداحافظی کردند کمی دوردترگاومشغول چرابودکناریک صخره

استادگفت گاوراپرت کن چی پرتش کنم مگه میشه تنها راه درآمد خانواده فقیرازبین بره

استادگفت همین که گفتم پرتش کن پایین!

منم اطاعت کردم ولی ته دلم ناراضی بودم وازاونجا رفتیم

سالهابعدمن صاحب شرکت موسسه و....شده بودم

عذاب وجدان داشتم بعدچندین سال تصمیم گرفتم برم یه جوری عذرخواهی کنم

وپول گاوروبدم باخودم میگفتم حتماگرسنگی مردند

وقتی رفتم اونجا دیدم اون خونه خرابه دیگه اونجانیست وجاش یک قصربا

شکوه درست کردندچندتا ماشین لوکس واطرافش مزرعه های زیبا

ازپیشخدمت سوال کردم باصاحبخانه کاردارم رفت وبرگشت گفت میگه بفرمایید

تووقتی داخل خونه رادیدم شاخ درآوردم صاحبخانه که تعجب منودیدپرسید

چیزی شده گفتم نه فقط ده سال پیش اینجا یک خانواده فقیربودندمن با اونهاکاردارم

گفتندمن خودم هستم علتش جویا شدم گفت مااون روزکه شمارفتید گاومون ازصخره پرت شد

دیگه چیزی نداشتیم شروع کردیم زراعت وپراکنده شدن وتلاش کردن

کم کم اضافه محصولات وبردیم شهرباپولش دوباره توسعه کشاورزی

ودامپروری بالاخره حالا هم میبنی.....

هیچ چیزی ازموضوع ده سال پیش نگفتم وخداحافظی کردم

ولی خدایش تودلم بارهاکاراستادروتحسین کردم آره عزیزان

اینها به اون درآمدکم وشیرماست گاوعادت کرده بودند وسببش همون گاوبود

<<<<<>>>>>>>>

واما من هم یواشکی بایستی گاوه روپرت میکردم خب همین کارهم کردم

ماشین رافروختم و....

تازگی شنیدم الاخوی یک اتومبیلی خریده وانشالله همه شون میخرند

چون دیگه گاوی نیست که کشکی بسابند

بین خودمون باشه اگه جایی به گاوی برخوردکردید که سبب فقرشده

پرتش کنیدهرچه باداباد

بدرود دوستان بدرود 

 


کلمات کلیدی: خانه پدری
 
مشکلی نيست که آسان نشود
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  

جایی درکتا ب پائلوکوئلوخواندم

یک روزمیخواستندبرای صومعه نگهبان یا حالا همان مسئول...هرچی!

مشخص کنندجناب مرشدیاصومعه دار گفت اینجا مشکلی وجود دارد

هرکس بتونه حلش کنه میشه رئیس ونگهبان صومعه

اونوقت یک میزراوسط قرار دادویک گلدانی زیبا وقدیمی روی میز

اشاره کرد مشکل اینه

همه حاضران مات ومهبوت گلدان بودن نقشش رنگش و...قیمتش

به هرحال یکی بلند شد گلدان رو برداشت زدزمین وشکست

صومعه داراون جوان رانگهبان صومعه اعلام کرد

همه تعجب کردن !ولی او گلدان راشکست

آره مشکل گلدان بود مشکل هرچه بزرگ باشه باید ازمیان بره

هرچقدرعزیزوگران قیمت بایدنابود بشه

دوست ناباب همسرویامعشوقه بی وفا

آره عزیزان خیلی خلاصه وایرونی دندونی که درد میکنه باید کشششششششششید

درختی که سربه خونه همسایه داره باید ازریشه درآورد

یابفرمایش باباطاهر

هرآن باغی که نخلش سر بدربی مدامش باغبون خونیین جگر بی

ببایدکندنش ازبیخ وازبن

اگربارش همه لعل وگهربی

 

عذرمیخوام این شئ هرچه زیبا باشه هرچندگروون باشه

معذرت میخوام حتی زن خونه

باید......

صمدآغاگفت چاره ندارم که

آخه نمیخوام هی کشش بدم سوم راهنمایی که بودیم یا بودید

اگه یادتون باشه درسی بودبنام

سنگ ریزه درکفش داشتن

طرف هی میاورد کف پا هی میغلطتوند گوشه هی پاس میداد هیجده قدم

گاهی زیرانگشت بزرگه گاهی مهمون کوچیکه

درد تاول زخم

وقتی رسید خونه

گیوه هاراکندم کردو...

کفششو درآوردوسنگ وبرد بالای سرش چرخوند

پرتش کرد یه گوشه

حق والانصاف شما بودید چه میکردید بهتر نبود همون اول راه بشینی

سنگریزه رو بیاری بیرون کفشو بپوشی

ادامه بدی

راهتوبرومسافربرگشتنت عذابه

واینم ترانه التماس از قیصر (آلبوم التماس)

تامطلبی دیگربدرود دوستان


کلمات کلیدی:
 
کاردل
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦  

سلام

خوبید خوشید ای بابا چته اخماتوواکن مگه کشتی ت غرق شده

اینه دیگه سهم مااززندگی

دلت گرفته نه آخیش ! دل داشته باشی میگیره دیگه

کاردله کاردل

اصلا ولاتجسسوا میدونی چیه خب میدونی ولی کافی نیست

ولا...راهم فراموش نکن  هی کاسه به کوزه کوزه به کاسه که چی

دوشیزه محترمه مکرمه آیا.....

یافرق نمیکنه توآره باشمام آره اون آقا سبیلویه

بله دادید به خیروخوشی مبارکه

حالاهی تحقیق هی غیرت اضافی قندسوزچربی سوز فسفرمغزت وخراب میکنی

یعنی منودوستداره نه نداره ...داره نداره چی چته کجایی میخوای چی بدونی

خب آقای خونه همراه شاطرامیره همرا گارسونا میادتابوق سگ کارمیکنه

معذرت میخوام مثل خرعصار چشمشوبه روی همه چیزبسته

فقط به توفکرمیکنه آینده توخوشبختی بچه ها

خانم هم که جای خودداره تاتوکمربسته ی اونم حلقه بگوشته

بشوربیاربپز

فکروذکرش شده مردخونه خب دیگه چی میگی

بددلی وسواس غیرت مردانه حسد زنانه

زندگی روخراب میکنه خانم تا دودقیقه بیکارمیشه هی میگه

نمیدونم منودوستداره یعنی صغری را یامنو اولش چی اونو یامن

آقایون هم

ای بابا حافظ سلطان عشق میفرماید

حافظ چونافه زلفش بدست توست

دم درکش ارنه باد صبا را خبر شود

یعنی ناشکری نکن تجسس نکن مگه چی کم داری که کسی دیگه رو دوست داشته باشه

این خودتی که ضعف داری نه اون آخه کمی اعتماد به نفس حله دیگه

راستش من که اصلا به این چیزا فکرنمیکنم

یعنی فکرمیکنم ما آدم وحواییم وهیشکه دیگه نیست

البته در دایره قسمتو میگم ناراحت نشی یه وقتی امیدوارم که همه اینجور

فکرکنن راحت سبکبال پروازکنید

به امرات دیگه زندگی برسید این قسمتش

بااجازه بزرگترا باتوکل بر خدا

باکسب اجازه ازحافظ

من به عفوگناهت ضمان شدم

حال پاشوپاشوکه دیرت نشه

بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الناس......

قل اعوذبرب الفلق....

دل آرام گیرد به یاد خدا دیدی حله دیگه


کلمات کلیدی:
 
اوس وخزرج
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦  

بنام حضرت دوست

اصل اعراب یا همان عروبه از دوقبیله بزرگ اوس وخزرج هستندومابقی اعراب

رااعراب مستعرب یعنی عرب شده مینامند

«اوس» از قبایل بزرگ قحطانی به شمار می‌رفت و نسب رییس‌اش

چنین بود: اوس بن حارثة بن ثعلبة بن عمر و مزیقاء بن عامر بن ...

ازد.


اوسی‌ها با وجودی که نام پدرشان حارثه بود، خود را بنی‌حارثه

نمی‌نامیدند، بلکه خود را به مادرشان، قیله، منسوب می‌کردند و به بنی

قیله شهرت داشتند. در تاریخ اسلام غالباً نام این قبیله و قبیله خزرج

که با یکدیگر مناسبات و اختلافاتی داشته‌اند در کنار هم می‌آید. موطن

اصلی این قبیله یمن بود؛ سپس به مدینه هجرت کردند و مدت‌ها با

قبایل یهودی مدینه و قبیله خزرج زندگی کردند. میان دو قبیله اوس و

خزرج جنگ‌هایی روی داد که بیش از ده سال ادامه یافت. از

جنگ‌های معروف آنها یوم البعاث ویوم الربیح بود


مردم قبیله اوس در دوران جاهلیت منات را می‌پرستیدند و چون

پیامبراسلام(ص) به مدینه هجرت کرد، اوس و خزرج به یاری او

برخاستند، برای پیشرفت اسلام کوشش کردند و به انصار شهرت

یافتند.

«
خزرج» قبیله‌ای معروف از تبار خزرج بن حارثه بن ثعلبة بن

عمرو و بن ازد بود. موطن اصلی این قبیله‌ نیز همانند تیره اوس بود.

اما به مدینه هجرت کرده بودند. آنان با قبیله اوس که بنی اعمام (پسر

عموها)ی آنان به شمار می‌رفتند دچار اختلاف شدند و مهم‌ترین

جنگ‌های ‌‌آنان با یکدیگر جنگ یوم البعاث و یوم الربیح بوده است.

خزرجیان در سال دوازدهم بعثت در عقبه منی با رسول خدا (ص)

پیمان بستند. این پیمان به پیمان عقبه مشهور است. از آن پس

خزرجیان همچنان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

بودند و در تمامی غزوات و جنگهای سپاه مسلمین شرکت می‌جستند.

«انصار»

جمع ناصر، از ریشه «نصر» و به معنای یاوران است.

در صدر اسلام به ساکنان ومسلمانان مدینه به ویژه

افراددوقبیله اوس وخزرج انصارگفته میشد

چراکه آنان به یاری پیامبراسلام (ص)ومسلمانان مکی ومهاجر

ونقاط دیگرپرداخته بودندودرنشراسلام نقش وتاثیرزیادی داشتند

پیامبرباورودبه مدینه بین مهاجرین وانصارپیمان برادری برقرارکرد

اولین گروه انصارکه دربیرون مکه(درعقبة المنی)با پیامبر(ص)

بیعت کردن شش یاهفت تن ازقبیله خزرج بودند

قرآن کریم انصارراستوده وپیامبر(ص)وامامان نیزازآنان

تمجیدنموده اند

پیامبراسلام به انصارفرموده بودند

<<شماپس ازمن موردبی مهری قرارخواهیدگرفت>>

وهمین اتفاق هم افتادچراکه وقتی معاویه به حکومت رسید

سهم انصارراازبیت المال قطع کرد

پس ازرحلت پیامبرجمعی ازانصارمیگفتندجانشین پیامبرباید

ازمیان آنان برگزیده شود

امارقابتهای میان دوقبیله اوس وخزرج وطرفداری کم تاثیر بعضی ازانصارازحق خلافت امام علی ع.....

سبب شد که بعضی از انصار رفته رفته عقب نشینی کنند

وعاقبت تسلیم سقیفه بنی ساعده شوند وباقدرت یافتن قریش درزمان خلافت عثمان

نارضایتی انصار ازمهاجرین بالاگرفت ودر نتیجه آنان رفته رفته مدینه را به قصد پیوستن

به رزمندگان اسلام ومرزبانان اسلامی ترک کردند برخی از انصارنیزبه وضع موجود تن دادند

ودردستگاه خلافت اموی به گرفتن مشاغل درجه دوم راضی شدند

البته درمیان انصارهمواره جمعی ازدوستداران اهلبیت ع

نیزوجودداشت

دایرة المعارف تشیع المعارف والمعاریف


کلمات کلیدی:
 
کوهنوردی وشکاربا جی پی اس
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦  

قابل توجه دوستداران محیط زیست ودوستداران شکار وطبیعت

بزودی نقشه هایی ازچشمه ها وشکارگاه لارستان فارس

دراین وبلاگ قرارداده میشود

علاقه مندان میتوانندبرای عسل کوهی وشکارباجی پی اس

وقراردادن موقعیت درگیرندهای خوداز جایگاه چشمه ها وراههای کوهستانی

بااطلاع شوندالبته این نقشه ها بوسیله گارمین garmin-gps تهیه شده

ولی ازنظر لوکیشین باجی پی اس های دیگرهمسان است

درضمن شکاررابایدقبلا ازمحیط زیست لارستان مجوز داشته باشند

ولی اطلاعات عسل کوهی وچشمه ها بلا مانع است

 

شکار سیخول یا چوله= تشی

garmin gps map276c


کلمات کلیدی: جی پی اس
 
بشنوازمن کودک من
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦  

سلام

من ازاون سری آدمهایی م که مدام درس ومشق گذشته رو مرورمیکنم

همش هم توزندگی بکار میبرم مثلایادگرفتم مثل اون مرغابی ها ولاکپشت

وقت پروازحرف نزنم یعنی ناراحت نشم

مثل اون ورپریده کبری تصمیم بگیرم ویا اگه کسی از خرگمشده ش پرسید

هوشیاربازی درنیارم که منو بکشونن پیش حاکم

ازکجادانست؟

حالا دیگه مثل عموحسین خوب میدونم که شاخ گاومو نبرم

همیشه آب آ ب

تمرین میکنم

بازباران باترانه

باگهرهای فراوان

کودکی بودم که بودم بابامن چهل سالمه

ولی نه من واسه بابام همون کودک من هستم

آخ باورکنیداین زمزمه هنوزتوگوشم است پیش چشم مردفردازندگانی

خواه تیره خواه روشن هست زیبا

                            هست زیبا

                                      هست زیبا

من مادری رادیدم که نازا بود ولی برای بچه به دنیا نیامده ش

چه گرم لالایی میگفت اون میگفت

کودک من دنیاارزش ترا ندارددنیا نیا!!!!

راستی راستی چه خوب بعضی ازآدمها باغمهاشون کنارمیان

وچه خوب بودهمه به سهم خودشون به قول حافظ 

رضابه داده بده وازجبین گره بگشا

که برمن وتودراختیارنگشاده است

تاروزی دیگرومطلبی دیگر بدرود دوستان خوبم


کلمات کلیدی: